![]() |
![]() |
|
|
من اگر روح پريشان دارم دوستون دارم میبوسمتون مواظب خودتون باشین زیبا
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 8:26 توسط مریم |
|
|
اووووووووووووووووف چه خبره اینجا بابا؟؟؟؟؟؟؟؟ راستی سلااااااااااااااااااااام همه خوبین از همه اونایی که کامنت گذاشتن ممنونم میگم که اگه مررررررررد بودی که خودتا معرفی می کردی که آقا جریان از این قراره که: یه خوشمزه اومده کلی کامنتای چرتا مزخرف گذاشته کامنتارو بزن بره تو وب بدونه ما از او خل تریم! من:ااااااااا خدا مرگم زری:بابا ول کن بزار خوشش باشه مهتاب:بزار من با دااشم یه تله اینتری واسش میزاریم دیگه حله من:آخه مخ ،آدم،متفکر و بععععداز اندک زمانی همه به این نتیجه رسیدیم که بیخیال ما که گوشمون پره اینم روش یه جورایی معتاد حرفاش شدیم جووووووووون ما بیا نظر بده خب رفقا کجا بودیم؟؟؟؟؟؟؟؟خوشم اومد چه باهوشین همه، آره دیگه ادامه جکا smsهای حالگیری: راستی اینم بگم به اونایی که گفتن جکا آبکین خب آخه با شعور من اون جکارو اینجا بیارم؟؟؟؟؟؟ نه تو بودی این کارو میکردی؟نمیکردی دیگه حالا مثل بچه آدم بشین بخون .............. به معتادي گفتند با 45 و 46 و 47 و 48 جمله بساز. گفت : چلا پنجه مي کشي؟ چلا شيشه مي شکني؟ چلا هف نمي زني ؟ چلا هشتي ناراحت؟
۱) با تو جون ميده بريم ماهي گيري ميدوني چرا ؟؟؟؟؟؟
. . . آخه هيچكس به اندازه تو كرم نداره... 2) اگه اين sms رو بخوني ويروس وارد مغزت ميشه... Loading... مغز پيدا نشد!!!! ۳) يه ترک و يه لر و يه عرب و يه فارس و يه آمريکايي و يه فرانسوي و يه انگليسي و يه آلماني و يه اتريشي و يه روسي و يه سياه پوست و يه سرخ پوست و يه سفيد پوست و ... هممون با هم تو رو گذاشتيم سر کار!!! ۴) به اشتیاق اولین دانه برف . به تحمل اخرین برگ پاییزی . به کرمای تن خورشید و به زیبایی اسمان قسم می خورم که سر کاری ۵) بدترین درد این نیست که شنيدم انگليسيت خوبه. مي توني اينو برام ترجمه كني؟
به <@> من تو ><( ( (:> ..........................نفهميدي؟ ميگم به چشم من تو ماهي!!
چون افراد خوشبين هواپيما مي سازند و افراد بدبين چتر نجات ۱- تست معرفت شناسی : اگه دوستم داری یک جوک بفرست . اگه عاشقمی به من زنگ بزن . اگه برات مهمم یک زنگ بزن . اگه دوست داری هم دیگرو ببینیم یه sms خالی بفرست . اگه از من خوشت نمی یاد هیچ کدوم از این کارهارو نکن. يک فيلسوف لر ميگويد:دايره زندگي مربع است که سه ضلع دارد:عشق و محبت تركه ميره مكه، جلوي كعبه گريه ميكنه و ميگه: خدايا، تو چرا مردي؟ لره ميزنه روي شونهاش و ميگه: احمق، خدا كه نميميره، شهيد ميشه !
به ترکه ميگن اگه دنيا رو بهت بدن چيکار می کنی؟ ميگه خفه شو من خودم زن دارم
3- برو به جهنم. . . .. ... ...... ........ .... . .چون فقط تو می تونی جهنم رو بهشت کنی. خبر رسيده که يکي از فرشته هاي خدا گم شده. چند ميدي لوت ندم؟؟؟ زندگي 3 ايستگاه دارد!عشق...جدايي....و مرگ آقا قربونت ايستگاه اول پياده مي شم رنگين کمان پاداش کسي است که تا آخرين قطره زير باران مي ماند مهم نیست که قشنگ باشی قشنگ اینه که مهم باشی حتی برای یه نفر........... میدونی چرا بعضی شبها زود صبح می شه؟؟؟؟؟؟ چون خورشید هم دلش برای چشمای تو تنگ میشه. چشماتو دایورت کردی رو دلم هیچی نگفتم حداقل از رو ویبره درش بیار تا اینقدر دلم رو نلرزونیر اميدوارم هميشه سبز و با نمک باشي مثه آب بيني!
سلام. ببخشيد بد موقع مزاحم شدم!، راستش را بخواهيد يه سوالي داشتم خيلي وقت بود ذهنم را مشغول كرده بود، مي خواستم بپرسم... مي خواستم... اصلا ولش كن. بزار براي بعد، خب؟
مشترك گرامي اين اس ام اس به منظور بيدار كردن شما مي باشد لطفا لبخند بزنيد!
دیشب خوابتو دیدم که داشتی پله هایه ترقی رو یکی یکی طی میکشیدی
شباهت پسر خوب و پری دریایی:از اول هر دو افسانه بودن
به پشتت نگاه کن ببین دم داری؟ . . . نداری؟ پس خودتی چون کره خر ما از بچه گی دم نداشت
اگه اين روزا حس كردي توي قلبت بجاي صداي "تاپ تاپ "صداي اره و تيشه مياد نترس! مريض نشدي "من دارم توي دلت واسه خودم يك كلبه مي سازم دوست دختر ترکه بهش ميگه:اگه توجه كني ميبيني كه نگاهم باهات حرف ميزنه.ترکه ميگه:اينقدر پلك نزن،صدات قطع و وصل ميش
آرزوی جوجه تیغی: بغلش کنن. آرزوی پاندا: عکس رنگی بندازه آرزوی گوسفند: رو صندلی جلو وانت بشینه
ترکه تو خيابون به يه نفر ميگه: ببخشيد، من شما رو تو دوبي نديدم؟ يارو ميگه: نه، من تا حالا دوبي نرفتم. ترکه: خوب من هم نرفتم، حتما دو نفر ديگه بودن
ترکه قاشق قاشق ماست مي ريخته تو اب رودخونه بعد يه لره مياد ميگه چي کار مي کني ؟ ترکه ميگه دارم دوغ درست مي کنم لره بش ميگه همينه که ميگن خرين ديگه اخه اين همه دوغ رو کي ميتونه بخوره!!!
تو اردبیل برای دوشیدن شیر گاو 30 نفر لازمه !! یک نفر سر پستونای گاو را میگیره و 29 نفر گاوه را بالا و پایین میکنن !!
تركه ميميره! عكسشو نداشتند بذارن رو قبرش تا گردن دفنش مي كنند!!
بلوتوث قلبت رو روشن کن می خوام کل وجودم رو واست سند کنم .......... هه هه ویروس داشت الان ن میمیري قانون 10 نیوتون: وقتی می ری دست شویی زور بزن منتظر جاذبه ی زمین نباش از يه بسيجيه مي پرسن : دو خط موازي چيه ؟ ميگه : دو خط موازي دو خطي هستند که هيچ گاه بهم نميرسن ، مگر به دستور مقام معظم رهبري !
میدونی اههمم که تو دستوشی میگی یعنی چی؟ یکم فکر کن؟ نمیدونی؟ بابا مخففه اینه دیگه : انرژی هسته ای حق مسلم ماست اینم چنتا جک دیگه............ تركه ميره خواستگاري، دختره سبيل داشته، بهش ميگه: چرا سبيل داري؟ دختره ميزنه زير گريه، تركه ميخواد دلداري بده ميگه: مرد كه گريه نميكنه تركه با كُت وزير شلواري تو خونشون نشسته بوده. ازش ميپرسند: واسه چي تو خونه كت پوشيدي؟ ميگه: آخه شايد مهمون بياد! ميپرسن: پس چرا ديگه زير شلواري پوشيدي؟! ميگه: خوب شايد هم نياد!
به تركه مي گن با (انجا م) جمله بساز ميگه رييسم منو انداخت
تركه بابا ش ميميره هفتش خيلي شلوغ مي شه واسه چهلم بليط مي فروشه
به تركه ميگن مثل اينكه تنت مي خواره مگه اره اخه يك ماه نرفتم حموم
اصفهانيه موبايل مي خره صفرشو قفل مي كنه!!! يه بار به يه تركه مي گن با حسين فهميده جمله بساز مي گه حسن گوزيده حسين فهمیده!!!! میدونین چرا ترکا دو دستی دست می دن . . . . . . جون فرق بین دست چپ راستشون رو نمی دونن ترکه توی گرمای تابستون می ره زیر لحاف بهش میگن تو ترکی میگه چیه از زیر لحاف هم معلومه
" آلبرت انیشتن "میگه : عشق مانند ساعت شنی است ، همزمان که قلبتو پر میکنه ، مغزتو خالی میکنه !! البته برای کسایی که معزشون پره !! بقیه راحت باشن .......!!! میدونی فرق تو باکشتی چیه ؟ کشتی به گل میشینه ، ولی تو به دل میشینی !! یه شب تو رو از شدت شوق و شعف تشبیه ماه کردم، ولی لامپ صد هم نبودی .......من اشتباه کردم....!!! میدونیو چرا خانوما دو برابر آقایون حرف میزنند ؟؟؟ چون مجبورند هر حرفی رو دو بار برای آقایون تکرار کنند !!!
اندازه همه گوسفند های دنیا دوستت دارم !!! ( چوپان دروغگو) چشمای تو دریاست !!! اجازه میدی جورابامو توش بشورم ؟؟؟
میدونی اههمم که تو دستوشی میگی یعنی چی؟ یکم فکر کن؟ نمیدونی؟ بابا مخففه اینه دیگه : انرژی هسته ای حق مسلم ماست يادت باشه تعطيلات به زودي تموم ميشه وبعدشم درس و مدرسه امتحانات انتظارت را ميكشند(ستادكوفت كردن تعطيلات تابستاني)
ترکه با دوست دخترش تو ماشين بودن می بينه جلوتر ايست بازرسيه به دوست دخترش می گه تو پياده شو بعد از ايست بازرسی بگو مستقيم تجريش که من دوباره سوارت کنم ......بعد از ايست بازرسی دختره يادش می ره بگه تجريش می گه ونک . ترکه می گه شرمنده مسيرم نمی خوره چهار تا ترك قايم موشك بازي مي كردند حالا بعد از دو سال دو تاشون پیدا نشدن هر زمان احساس تنهایی کردی دستهايت را باز کن سرت را بالا بگير و رو به آسمان نگاه کن و ببين از اون بالا کفتر می آيه يک دانه دختر می آيه!
یه سری عکس هویجوریم واستون دارم برو حالشا ببر
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 16:29 توسط مریم |
|
|
سلام دوستای خوبم احوالاتتون چیطوریاس؟ ازاین بگذریم که کسی ورود مارو جدی نگرفت و همه بازم برا زیبا نظر میزاشتن ولی ما به بزرگیه خودمون بخشیدیمتون اول اجازه بدین با زیباجونم یه دو کلوم حرف بزنم بعد میام سر آپم: سلام زیبا جونم میدونم امشب میای سر میزنی ،راستش صبح روم نیومد بهت بگم زیبا بدون تو هیچی دیگه حال نداره، از صبح همه بچه ها تو لکن امروز خیییییییلی گریه کردم یعنی هممون گریه کردیم میدونم باورت نمیشه آخه با اون کارای صبح منم بودم باورم نمیشد بعداز رفتن تو ماهام رفتیم ولی میدونی یه ساعت بعدش همدیگرو کجا دیدیم؟زیر همون آلاچیق خودمون به قول تو کلبه وحشتمون همه چشا پف دماغا قرمز. امروز هیچ کس سر کلاسش نرفت یعنی اصلا حسش نبود. زیبا حدس بزن کیا اونجا دیدیم؟آره همونی که خودت باورت نمیشه بابا اون حالش خراب تراز ماها بود که ،خیلی دوس داشتم محکم میزدم تو صورتش ولی با شیلا حرفید خودت بعدا ازش بپرس به من باشه، نمی خوام سر به تنش باشه ولی زیبا میدونی چیش خوبه که رفتی؟حداقل میدونم وقتی امشب میخوابم یه پارچ آب رو صورتم خالی نمیشه،گوشیم تا صبح تک زنگ نمیخوره،کسی سوسکا مارمولک تو کفشام نمیزاره،وقتی میخوام در کیفما باز کنم دیگه نمیترسم توش موش باشه ،راستشا بگم بچه ها همشون گفتن آخییییییییییییییی امشبا راحت می خوابیم اما بیشتر شیلا خوشحال بودا زری طفلک که می گفت چند باری سیستم ماشینشا ترکوندی زیبا تورو خدا امشب نخوای زنگ بزنی بیچارمون کنی؟؟؟؟؟؟ولی اگه صداتا بشنویم خوشحال میشیم تو که به ماها اجازه نمیدی زنگ بزنیم دق کردیم خودت بزنگ دیگه امشب ساعت 11 خوبه؟؟؟؟؟؟ دلم برات تنگیییییییییده خب عزیزا میدونم نمیتونم به خوبیه زیبا بنویسم ولی حالا یه کاریش می کنیم دیگه اس ام اس و ضدحال...............اگه تکراری بودن به من چه مشکل از چشماتونه وقتي باران ميبارد همه چيز زيبا ميشود. گلها، درختها، همه چيز، ميگم، تو هم برو زير بارون شايد يه فرجي شد تاحالا شده يكي تو رو، يا تو يكي رو، يا يكي يكي ديگهرو، يا دو تا يكي رو، يا يكي دو تا رو، يا دوتا دوتا يكي رو، اينقدر كه من تو رو اسكل كردم، اسكل كنه؟ هاي، ساري، آي هو نو اساماس فور يو تودي! هي، آي سيد نو اساماس فور يو! در ايز نو اساماس فور يو! الاغ، ميگم اساماس برات ندارم، حالا هي بخون تو دياري كه لاك پشت پرواز ميكنه، گل عاشق ميشه، طوطي حرف ميزنه، الاغ آواز ميخونه، ماهي گريه ميكنه، چه اشكالي داره كه ميمون اساماس بخونه؟ تو این ساعت قرار بود تو جنگل یه جلسه ی مهم بر قرار بشه ولی نمیشه می دونی چرا؟ آخه این الاغه نرفته جلسه و داره اس ام اس می خونه £¥§£¥¥$€$£§¥¤$Σ¥¥€£§€¥¥¤§£$¤€#¥€£§¤? €¥£Σ€§¥ €$£§¥Σ¤#£§Σ£$ ¥¤Σ ........................................ زورنزن این اس ام اس مین جاگو به یانگومه اگر من شيرين بشم تو فرهاد/ من ليلي بشم تو مجنون/ من نرگس بشم تو سام/ من حوا بشم عمرا تو آدم نميشي. بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم / فكر نكن ياد تو بودم، كار نداشتم، ول ميگشتم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم دی 1386ساعت 16:38 توسط مریم |
|
|
۱روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن! ﴿اين روش براي افرادي كه غير از ساديسم ، رگه هايي از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه)
۲سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند ۳وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين ۴وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين ۵کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد ۶همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين ۷جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين ۸روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين ۹وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين ۱۰از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه ۱۱در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين ۱۲به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين ۱۳وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين ۱۴وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين ۱۵موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين ۱۶ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين ۱۷بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين ۱۸شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين ۱۹اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين ۲۰وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته ۲۱صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين ۲۲روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين ۲۳وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده ۲۴وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود ۲۵چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين ۲۶بادکنک بچه ها رو بترکونين ۲۷مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين ۲۸وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد ۲۹بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين ۳۰کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره) ۳۱ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين ۳۲توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين ۳۳هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش دوستتون بهتره ۳۴حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين ۳۵نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين ۳۶دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين ۳۷عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين ۳۸پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين ۳۹با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين ۴۰شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين ۴۱موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين ۴۲توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين ۴۳شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين ۴۴توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين ۴۵توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين ۴۶جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين ۴۷يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين ۴۸توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه ۴۹چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين ۵۰ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 11:8 توسط مریم |
|
|
سلام جییییییییییجریای خودم نازگل مامانیای مهربون هیییییییییییییییی هر دفتری یه روزی با یاد خدا شروع میشه ا با یاد خدا تموم میشه واینبار دلنوشته های منم زودتر از اونی که فکرشا میکردم داره تموم میشه خداحافظی همیشه برام سخت بوده ولی قانون طبیعت بیرحم ترینه قانونهاست خداحافظی از دوستا یه طرف خداحافظی از یه شهرا یه عالمه خاطره یه طرف دیگه چقدر سخته دل کندن از جایی که لحظه لحظه ی زندگیتا پرکرده گوشه گوشش برات خاطرس دیروز رفتم زیر آلاچیق همیشگیمون پاتوق منا دوستام جایی که تولدما اونجا جشن گرفتیما دوستام گلپرای مریما رزا ریختن رو سرما همه به هم قول دادیم هیچ وقت هما تنها نزاریم ،قول دادیم همیشه کنار هم باشیم و بودیم یادش بخیر چه شیطنتایی که دیگه نکردیم یادمه یه روز که رفته بودیم لب رودخونه از تو آب یه بچه گربه در آوردیما با شال لاله گرمش کردیما طفلکی لاله چقدر حرص خورد یا اونروزی که از تو آب یه خرچنگ گرفتیما انداختیم تو لباس زری بیچاره جیغ میزدا ما بهش می خندیدیم یااونروزی که با شیلا سوار موتوره شایان شدیما تو پیچا خمای ناژوان با سر رفتیم تو درختا همه بدنمون زخمی شدا ما به جای گریه کلی خندیدیما شایان کلی دعوامون کرد آخ شیلا جون ببخشین اون شبی که با بچه ها خوابیده بودیم منا زری موهاتا قیچی زدیم آخه جن چیکاره تو داره؟اصلا ما جن نداریم که، ما که داریم میریم خودت میدونیا زری یادش بخیر تقریبا یه ماه پیش تو خیابون بی سیم عجب دختر بازی کردیم رفته بودیم داف مریما سر کار بزاریم اونم تیریپ مردونه جاهلای قدیم طفلی رنگش شده بود ماست از خنده ترکیدیم چه حالی کردیم اونروز یادمه سال قبل اون برف باحاله بودا ما همه رو یه نیمکت میلرزیدیما وسط برفا بستنی میخوردیم برا روزه مادر که میخواستیم مامانامونا مهمون کنیم آشپزخونه مریم اینا آتیش گرفتا همه زحمتامون حروم شد تازه جریمه هم شدیما همرو با پول خودمون بردیم بیرون بعد تو دفتر خاطراتمون نوشتیم روزه مادرا حالگیریه مادرا هیچ وقت یادم نمیره اونروزی که با بچه ها رفته بودیم بالا کوه صفه و به خاطر زمین خوردن منا خندیدن اون پسرا زریا مریم چه دعوایی باهاشون کردن که طفلکا مجبور شدن کلی معذرت خواهی کننا کولمو تا بالای کوه بیارن چه صفایی داشت اشک ریختنمون کنار رودخونه ی خشک شده که بازم خدا رحممون کنه آ قشنگیه شهرمونا بهمون برگردونه یادش بخیر تصادف کردنما آشنایی با کسی که لنگشا هیچ جا ندیدما بلا شده تک ستاره دلم. چه قشنگ بود قرارمون تو باغ گلها چه قشنگ بود مسابقه رو سی وسه پلا پرت کردن گلا توی آب چه حالی داشت شبای تو میدونا فکرا خیالای شاه عباسی بیشتر دوست داشتیم برا یه بارم که شده یا تو خواب حرمسراشا ببینیم خداییش چه الکی خوش بودیما واسه خودمون حال میکردیم یادش بخیر اونروزی که کامیا به سفارش بابا بردیمش سفره خانه سنتیا مریم مخ طفلکا کار گرفته بودا ما مرده بودیم از خنده تازه وقتی با اون لهجه ی مسخرش گفت شما مرا فریب؟که مریم گفت نه بابا فریب چیست؟ شیره ماده ایست بسیار چسبنده فریب زشت شیره خوب وماهااز دلدرد مردیم از بس خندیدیم ولی مریم جون اعتماد به نفست بیسته ایییییول گل من گلی یادش بخیر پیدا شدن مهتابا کامل شدن دسته خل وچلا چه حالی داشت غما غصه خوردنامون چه صفایی داشت تولد مریما کادوی منا شیلا که توش دو تا قورباغه بودا طفلک تا حد مرگ ترسیده بود ولی بعدش جبران کردیم شیلا یادته وقتی می خواستم حرص بابارو در بیارم که دیگه بهم نگه نی نی کوچولو دوچرخما بخشیدم به اولین پسربچه ای که ازش خوشمون اومد؟ یادته طفلک فکر کرده بود دیوونه شدیم؟ طفلکی چقدر خوشحال شد دیگه دکه آدامساشا جمع نکردا گفت همش مال شما یادته چقدر آدامس جوییدیم؟ حالا من این همه خاطررو تو کدوم صندوقچه بزارما برم؟اوناییا که نگفتم کجای دلم بزارم؟خداجون چه پاییزی شد پاییز امسال نمیخوام از اینجا برم ولی به سفارش یه نفر باید خودما بسپارم دست خدا،خداجونم قرررررربونت بشم کمکم کن. آخ آخ تازه می خواستیم با بچه ها یه سایت ضدپسر بزنیما کلی حالشونا بگیریماااا شاعرمیگه:اگر باره گران بودیما رفتیم اگر نامهربان بودیم و رفتیم اگه دیگه من نیومدم، اگه تو این مدت ناراحتتون کردم ،اگه رسم رفاقتا درست ادا نکردم، دوستای خوبم ببخشینم تو این دنیای مجازی برام بهترین بودین دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره اما حتی وقت مردن باز سراغت رو می گیره تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديــدم اطلسي هاي عاشقــو از گـل لبهـــات مي چيدم
ما هميشه صداهاي بلند را ميشنويم، پررنگ ها را ميبينيم، سخت ها را ميخواهيم. غافل ازينکه خوبها آسان مي آيند، بي رنگ مي مانند و بي صدا مي روند بازم میگم خیییییییییییییلی دوستون دارم می بوسمتون وممنون که تو این مدت تنهام نزاشتین از بت خوش زبونم محمود جونمم ممنونم که با حرفاش همیشه کمکم کردا راه جدیدی تو زندگی نشونم داد شااااااااااید تا بعد:فهلا بابای حوصله شکلک گذاشتنا نداشتم دیگه |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 6:29 توسط مریم |
|
من افتخار مییییییییییکنم که حامد گل پسر شهر خودمونه
این خوشکله متولد۱۴تیر۱۳۶۱هستش و یکی از افتخارات شهرمونه که طبیعت پاک اصفهان پاکیا زیباییه خودشاارزانیه ایشون داشتن
این پستا به خواهش ناناز جونم زری گذاشتم چیکار کنیم دیگه ما خراااااااااااب رفیقیم باتشکر از دوست بسیار خوبم نانازی خودم محبوبه جون این سایتش حتما یه سر بزنین خب نانازیا فهلا تا بعد بابای |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 9:51 توسط مریم |
|
|
که خیلی خوشم اومد از همون روز رفتم تو فکرش که برم پابوس آقا ولی خب درسا این اجازه رو نداد. تا اینکه روز یکشنبه قبل از رفتن به کلاس یه بار دیگه آهنگا برا خودم گذاشتم واینبار دیوونه تر از قبل نمیدونستم چیکار کنم که یادم اومد به به ما که پسرشا اینجا داریم چرا اینجا نرم؟ راستش تا حالا هم نرفته بودم اصلا نمیدونستم این جریان صحت داره یا نه :««چند ماه قبل برای توسعه فرودگاه مسئولین تصمیم گرفتن که امام زاده کوچولوو مخروبه ای که تا اون زمان کسی زیاد ازش استفاده نمی کردرو خراب کنن و به قول خودمون بندازن سر فرودگاه که در حین حفاری به یه کتیبه برمی خورن که مشخص میشه ایشون پسر امام هستنا دیگه دست از حفاری برمیدارنا مشغول بازسازی میشن»». برا همین قید درسا بعد چادر نماز سفیدما که چند وقت قبل تو اووووووووووج احساسات خریده بودم برداشتما جلوی آیینه انداختم رو سرم برای اولین بار سفیدیه صورتم گم شدا به نظرم جالب اومد و باز برای اولین بار بلند گفتم خداجون دوست دارم برا همه چیز دوست دارم. چادرما گذاشتم تو کیفما یه وضو با آب معرفت گرفتما از خونه زدم بیرون همش احساس می کردم دارم پرواز می کنم وقتی به امام زاده رسیدم باورم نمیشد اینجوری باشه راستش یه چیز دیگه تصور کرده بودم ولی من که با ظاهرش کاری نداشتم که ، من خودشا می خواستم که آرومم کنه و نمیدونم چی شد که کلی گریه کردم پریدم بالاو یه سلام دادما زدم بیرون آخ آخ حتما همه نگرانم شدن و همینم شد وقتی رسیدم خونه با تعجب دیدم همه جمع شدن خونه ما ولی همه ناراحت بودنا خاله هم گریه میکرد پیش خودم گفتم نکنه مامان بابا چیزیشون شده؟؟؟ آخه اونا الان مسافرتن و هنوز بر نگشتن ،ولی وقتی نیگا شایان کردم به خالم نیگا کردما گفتم چی شده؟ چرا گریه میکنی ؟که خالم با عصبانیت گفت صبح از مدرسه زنگ زدن دوباره نرفتی چرا یه خط درمیون میری کلاساتو؟ گوشیتم که خاموشه؟ که یهو یادم اومدا روشنش کردم حالا خاله حرص میخوردا برا ما ، هی smsمیومد شیلا هم اونور مرده بود از خنده همینجور که خاله حرص میخورد بوسیدمشا گفتم قرررررربونت بشم خاله می خوای شب عقدم همه بگن خالش چه بد اخلاقه؟باید صورتشا اتو کشید؟ بخند دیگه ولی این غر زدنا تا یه ساعت طول کشید که آخرش شایان بلند شدا گفت من میدونستم بادمجون بم آفت نداره اگه شوهرخالم اونجا نبود جوابی بهش میدادم که تا سه روز دهنش رو زمین ولو باشه دااااااااااااارم براااااااااش آخر شبم بعداز خوردن شام جز شیلا همه رفتن منم دوباره غرق افکار خودم شدم وشیرینیه این روز قشنگ تا ابد تو وجودم خواااااااهد ماند خب دیگه خوشکلا دوستون دارم میبوسمتون خداییش حال کردین گفتم خوشکلا نهههه؟!
زغم كسي اسيرم كه زمن خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد غلط است هر كه گويد ؛ دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد ، دل او خبر ندارد راستی خوشکلا می خوام سایتما تغییرش بدم به قول معروف می خوام بزنم تو پر گل پسرا نهههههه وای نه، نگی جایی؟ ما که نداریم از اون پسرا همه پسرا، گلن، ماهن ، آره داداشم تو خودتا ناراحن نکن برات خوب نیست موهات میریزه کچل میشی حالا ازاون ناناز خانومایی که مطلب دارن خواهشمندیم با ارسال آن ما را در این امر مهم یاری دهند. البته بگما من اغفال شدم وگرنه من یه عاااااااشق کوچولویی بیش نیستم! ولی همینجا می اعترافیم که ذغال و سیخا سنگ خوبم بی تاثیر نبود
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 9:38 توسط مریم |
|
|
حال و احوالتون چطوره؟احوال کتاب درسیاتون خوبه؟حالتونا میگیرن که ؟ خب خدارا شکر امروز می خوام با پدیده ای خارق العاده آشناتون کنم از شخصیتی بسیاااااااااااااار باهوش که بعداز تحقیقات پیاپی دانشمندان مشخص شده که بعداز فرو افتادن شهاب سنگی عظیم به روی سیاره خاکی ما وبه همراه آن از بین رفتن موجودات ریز و درشت که بسی باعث ناراحتی صاحبان علم شد اینک جهان پدیده ای شگفت آور که نسل آن به همان دایناسورهای مامانیه فسیل شده بر می گردد روبرو شده
و از قضای روزگار این موجود خارق العاده در کشور ما کشف شده و دست روزگار او را در شهر خودمون یعنی نصف جهان قرار داده تحقیقات دانشمندان گویای این مطلب است که در 17/18سال قبل در یک شب بهاری این موجود پا به عرصه خاکیه ما نهاد و با بدو ورود خود موجبات خنده ی همگان را فراهم کرد و این نابغه تاریخ کسی نیست جز:::مرییییییییییییییییم (معروف به ماری)
تازه من کشفش کردم و فهمیدم فقط تو رشته ی مقدس ریاضی نیست که مدال آور المپیک شده بلکه در رشته ی هنر هم ایشون دستی دارن و موجبات حیرت حاضران شدن جریان از این قراره که: چند روز قبل مریم اومد پیشم تا یه کم حسابان کار کنیم وقتی کتابشا باز کردم نزدیک بود شاخ در بیارم کتاباش نوء نو بودن با تعجب گفتم تازه خریدی؟ گفت نه بابا کی حال درس خوندن داره گفتم هر جور راحتی، یه یه ساعتی نشده بود که زری اومدا گفت من تولد دوستمه می خوام برم خرید میاین؟گفتم نه مریم فردا امتحان داره نه بابا من همه اینارو فولم بریم خرید خلاصه رفتیم در یه مغازه که تابلوهای قدیمیا قشنگی داشت بیشترشم از اساتید معروف خودمون بودن جز چنتایی که با اونا کار نداریم وقتی وارد شدیم به زری یه تابلو از استاد فرشچیان نشون دادما گفتم این عالیه داشتیم سر قیمت بحث میکردیم که: مریم از اون طرف مغازه گفت وااااااااااای زری این تابلوی الیزابتا بخر خییییییییلی قشنگه طفلی فروشنده با تعجب گفت کدوم تابلو که فروشنده با تعجب بیشتر گفت نهههههه خانوم این اثر،که مریم پرید وسط حرفشا گفت :بله میدونم یا اثر بتهوونِ یا شکسپیرِکه منا زری دیگه نتونستیم جلو خنده خودمونا بگیریم که پسره با خنده گفت ایشون تا حالا بتهوون گوش ندادن ؟ که مریم با ناراحتی گفت:حالا یه خوانندرو جای یه نقاش بگیری این همه خنده داره اینا که گفت منا زری نزدیک بود از خنده بترکیم و بالاخره بدون خرید تابلو محل رو ترک کردیم ولی هیچ جوری نمی تونستیم جلوی خندمونا بگیریم بعداز یه کم چرخ زدن و آروم شدن مریم، اصلا من نمی فهمم اون سوتی میده بعد به ماها میگه چرا می خندین؟عجبااااااااااااا خلاصه زدیم تو میدون(میدان نقش جهان،میدان امام) رفتیم تو یه مغازه که اجناس قلمزنی داشت فروشنده هم یه آقای مسنی بود که پشت میزش مشغول قلمزنی بود، یه جام خیییییییلی قشنگ بود که چشم هممونا گرفت زری قیمتا پرسید فروشنده ام همینطور که مشغول بود قیمتا داد، که مریم گفت ببخشین این از این قلابیا نباشه که جدیدن برا راحتیه خودشون کپی می کنن میدن دست ملت؟ که فروشنده از بالای عینک یه نیگایی انداختا از پشت میزش بلند شدا با عصبانیت گفت حتما منم دستگا کُپیم که باز منا زری زدیم زیر خنده من نمی فهمم خداییش این مریم حرف نزنه ملت فکر می کنن لالِ؟ و در اینجا بود که من پی به نابغه بودن دوست خود بردم وفهمیدم که اگر من به همین ترتیب پیش برم یکی از کلکسیونرهای معروف جهان خواهم شد، کلکسیون موجودات خارق العاده ی جهان
ياد گرفتم كه عشق با تمام عظمتش 3-2 ماه بيشتر زنده نيست ياد گرفتم كه عشق يعني فاصله و فاصله يعني 2 خط موازي كه هيچگاه به هم نمي رسند... ياد گرفتم در عشق هيچكس به اندازه خودت وفادار نيست..... و ياد گرفتم هر چه عاشق تري ، تنهاتر
. هميشه با بدست آوردن اون کسي که دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتا لازمه که ازش بگذري تا بتوني اونو برای همیشه داشته باشی.
ديــدي آخـرش مـن و تـنها گذاشت؟ تــشنه رو تـو حـسرت دريـا گذاشت؟ يــعني رفــته اونــجا آشـيان كــنه؟ يـــا مـي خـواسـته منـو امتحان كنه؟ ديــدي حـتي اون نـگفت مي ره كجا؟ چـــه بــده رســمـاي روزگـــار ما. ديــدي خـواستمش ولي منو نخواست؟ ايــنــم از بــازي هـاي دنياي ماست. حـالا چــند روزيـــه كــه بـدون اون، چــشم مــن خــيره شـده به آسمون. امــون از عــاشـقـي هاي چـند روزه ، كــه فـقط يكي تو اين عشق مي سوزه. چـــه كــنــم خــدا پـشيمونش كنه؟ يـــا كـــه مــثـل من پريشونش كنه؟ رفــت و ديــگه نــمي يـاد به شهر ما. بــهــتــره بـسپـرمش دست خـدا!!!
بچه های بی ادب
خب نانازیا دوستون دارم مواظب خودتون باشین فهلا تا بعد بابای |
||
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم آذر 1386ساعت 19:24 توسط مریم |
|
|
دلم برا همممممممتون تنگیده بود قررررررربونتون بشه زیبا
بعدشم که ماها یعنی منا شیلا تصمیم گرفتیم حال پسررو بگیریم اساسی ولی خالم گفت هر کاری راهی داره بچه نمیشه که مملکت قانون داره بعد شوهرخالم یه تماس با دوستش که وکیل دادگستریه گرفتا قرار شد کمکمون کنه برا همین چندروز پیش با یه برگه وکالت راهی تهران شدم وقتی برگه وکالت رو بهشون دادم بعداز مطالعه گفت این موضوع تو خود اصفهان خیلی سریعتر به جریان میافته گفتم طرف دوستمه می خوام همه حق و حقوقشا بگیرم نمیخوام سرسری به این پرونده نیگا بشه اونم قبول کرد یه دوروزی مزاحمشون بودم(البته باید خوشحال باشن که بهشون افتخار دادم)
گنه كردم گناهی پر ز لذت
من واااااااااااااااااقعا نمیدونم این زری چرا با این دوچرخش هی میپره وسط خداییش آدما یاد سیرک میندازه
تا این زری مارو زیر نگرفته ما در ریم همتونو می بوسم و دوستون دارم خیلی زیاد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 17:31 توسط مریم |
|
|
سلام به همه شما نازگل مامانیاکه قدر خودتونا دارین می خوام براتون یه خاطره تعریف کنم که شاید یه کم باور نکردنی یه کم ناراحت کننده ویه کم غمگین باشه: با شیلا دخترخالم سال اول دبستان بودیم وخییییییلی خوشحال بودیم که میتونیم یه چیزایی
یاد بگیریم روحیاط مدرسه مشغول بازی بودیم که دیدیم یه گوشه یه کوچولویی نشسته
وزار زار گریه می کنه البته اون موقع خودمونم کوچولو بودیم ولی احساس میکردیم باید
مامانش باشیم نشستیم کنارشا کلی نازش کردیم و اسمای خودمونا بهش گفتیم تا کم کم
آروم شد اسمش فریبا بودخیلی دوسش داشتیم بعدها ما سه تاخیلی باهم صمیمی شدیم
تاکلاس پنجم با همدیگه بودیم کلی شیطونی میکردیم بیرون ازمدرسه هم مردما مسخره
میکردیما کلی بهشون می خندیدیم تااینکه آخرسال بعداز امتحاناتمون اومدا یه عروسک
کوچولو بهم دادیکی به من یکی به شیلا بعدگفت سال دیگه همدیگرو نمیبینیم یادمه
اونروز کلی گریه کردیم مثل همین الان همدیگرو بغل کرده بودیما اشک میریختیم(اقایون
خواهشن مسخره نکن که عمرا ااین احساسا چیزی بفهمن)که یهوباباش اومدا دستشا
کشیدا برد دلم می خواست با لگدبزنم تو پاش دادزدم صبرکن فریبایه گردنبندکوچولوداشتم
که خیلی دوسش داشت اونو انداختم گردنشاگفتم اگه قبولش نکنی دوست ندارم اونم رفت
رفتادیگه ماها ندیدیمش تااینکه تابستون امسال که داشتم صندوقچه خاطراتما نشون
دوستام میدادم چشمم به اون عروسک افتاد شیلا گفت وااای عروسک فریباوبازهم بغز
غریبی گلوما فشار دادجریان و برادوستامون تعریف کردیما با شیلا تصمیم گرفتیم که
پیداش کنیم تااینکه روزپنجشنبه10آبان شیلا باعجله اومدخونمونا مثل دیوونه هاگفت
زودباش لباستا بپوش بریم منم که اصلا حال خوشی نداشتم گفتم کجا من حال ندارم جایی
بیام دادزد مگه نمیخوای فریبارو ببینی؟دیگه اصلا یادم رفت چقدر حالم بده عروسکا از رو
میزم برداشتماپریدیم تو کوچه تو راه به شیلا گفتم دلم میخواد ببینم الان چه شکلی
شده؟کجا درس میخونه؟و............شیلا یه نیم نگاهی بهم کردا گفت اون ازدواج کرده
درس نمیخونه با خنده گفتم واااااااای خدای من فریبا کوچولوی من عروس شده؟ خب پس
این عروسکا میدیم به بچش شیلا گفت نداره از یه گلفروشی یه دسته گل خریدما روش
نوشتم تقدیم به قشنگترین خاطره کودکیم بعد به شیلا گفتم فکرکن مارو در خونش ببینه چه
حالی میشه شیلا گفت الان تو پارک منم پیش خودم گفتم خب شاید نخواسته ماها خونشونا
ببینیم شایدم شوهرش ناراحت میشده.وقتی رسیدیم به پارک موردنظر ازماشین پیاده شدما
منتظر بودم یه خانم ناناز مامانیه خوشگل بیاد جلوو سلام بده ولی کسی نیومد به شیلا
گفتم نکنه رفته؟باناراحتی گفت نه بیا گفتم تو چته باز دوباره؟چیزی نگفتا رفت منم راهی
شدم یه نیمکتا نشونم داداگفت اونجا نشسته تو بورومن میرم چندتا قهوه بخرم باخوشحالی
دویدم طرفشابا یه دست چشماشا گرفتما دسته گلا گذاشتم رو دامنش با یه صدای گرفته
گفت قربونت بشم عزیزم خودت گلی نشستم کنارشا گفتم فریبا ببین عروسکتا هنوز دارم
لبخندی زدا گفت ببین از گردنبندت بهترازجونم مراقبت کردم که دیدم دور گردنش سیاه
شده
لاغرشدی؟بابا ول کن این میتینگ دادنارو گفت زیبا چی میگی وبازمثل همون صحنه
خداحافظی سرشاگذاشت روسینما مثل ابر بهار اشک ریخت خودما کشتم تاتونستم آرومش
کنم بعد فهمیدم که چندسال قبل پدرش فوت کرده
اونم بااولین کسی که آشناشده ازدواج کرده تابه قول خودش به مادرش کمک کنه ولی
ازشانس بدپسرمعتاداز آب دراومده هرروز دوست نازنین منا کتک میزده تایایه چیزی بهش
بده بره بفروشه یاعروسک من بره خرابی براش پول بیاره
کنه یک ماه قبل ازخونه میزنه بیرون ولی جایی نداشته که بره به زور به کمک مردم یه
مسجدیه اتاق براش کرایه میکنن دیگه نمیدونستم چی بایدبهش بگم چقدرپاییز امسال برام سردوغمناک شد
باورتون نمیشه ولی از پنجشنبه تا الان فقط گریه کردم دلم میخواد کمکش کنم دلم
میخوادحق جوونیشا حق شبایی که باید میخندیدا به خاطر اون انگل اشک ریختاغصه
خوردامن کنارش نبودم تاسرروی سینم بزاره وآروم بشه رو ازش بگیرم حالا دیگه فقط بزرگترین تست کنکورم شده نجات بهترین دوستم نجات قشنگترین خاطره کودکیم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 6:24 توسط مریم |
|
|
نشانی عشق رو میدونی ......
اي كه مي پرسي نشان عشق چيست ؛ عشق چيزي جز ظهور مهر نيست ....عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا ....عشق يعني مهر بي اما اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر .....عشق يعني دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست ....عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو .....عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي .....عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي .....عشق يعني دشت گلكاري شده ؛ در كويري چشمه اي جاري شده .....يك شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امكان با يك گل بهار .....در خزاني برگريز و زرد و سخت ؛ عشق تاب آخرين برگ درخت .....عشق يعني روح را آراستن ؛ بي شمار افتادن و برخاستن عشق يعني زشتي زيبا شده ؛ عشق يعني گنگي گويا شده .....عشق يعني مهرباني در عمل ؛ خلق كيفيت به زنبور عسل .....عشق يعني گل به جاي خار باش ؛ پل به جاي اينهمه ديوار باش .....عشق يعني يك نگاه آشنا ؛ ديدن افتادگان زير پا .....عشق يعني تنگ بي ماهي شده ؛ عشق يعني ماهي راهي شده .....عشق يعني آهويي آرام و رام ؛ عشق صيادي بدون تير و دام .....عشق يعني برگ روي ساقه ها ؛ عشق يعني گل به روي شاخه ها .....عشق يعني از بديها اجتناب ؛ بردن پروانه از لاي كتاب
." بوسه يعنی وصل شيرين دو لب بوسه يعنی حس طعم خوب عشق
![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 14:4 توسط مریم |
|
|
آسمون آبی فدای چشمای قشنگ وسرخی آتیش قربون لبای خندونتون میدونم برا همتون پیش اومده که عاشق بشین شایدم نشدین به من چه؟ ولی کسایی که این احساس رو حس کردن با تمام وجود لمس کردن میدونن چی میگم وقتی نگاش میکنن تمام بدنشون میلرزه انگار هیچی دیگه نمیبینن چیزی نمیشنون تا حالا شده اینجوری عاشق بشی؟ شده عکسشا بزنی به سقف اتاقت تاوقتی روتختت آروم دراز میکشی فقط اونو ببینی که با لبخند نگات میکنه شده تمام رویاهاتو تو بودن اون خلاصه کنی؟ حالا یه لحظه فکر کن کسی که براش این همه میمیری این همه دوسش داری یه روز با یکی دیگه ببینیش چه حسی بهت دست میده؟میگی خوشحالم ؟میگی بی خیال منم میرم با یکی دیگه؟یا میگی گور باباش آدم نبود؟چی میگی به خودت؟به دلت ما معنیه عشق و گم کردیم ما اسطوره هامونو فراموش کردیم ما فراموش کردیم یه دل به یه دلدار سپردن چه لذتی داره ما تازه الان بچه شدیم داریم خاله بازی میکنیم ما یادمون رفته که اگه می خوایم خیانت نبینیم نباید خیانت کنیم نباید به چشمایی که منتظر نگاهمونه یا دلی که به خاطر ما میتپه دروغ بگیم کاش بفهمم وبفهمیم دنیا چقققققققققدر قشنگه برا دوتا دلی که از صمیم قلب یه دل میشن کاش بدونم و بدونیم خوردن یه تیکه نون خشک چه لذذذذذذذذذذذذتی داره وقتی که ببخشین که با درددلام شماهارو دلگیر کردما خوش باشین و خندون
روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند همه از دوست فقط چشم و دهن ميخواهند ديو هستند ولي مثل پري ميپوشند گرگهايي كه لباس پدري ميپوشند آنچه ديدند به مقياس نظر ميسنجند عشقها را همه با دور كمر ميسنجند خب، طبيعي است كه يك روزه به پايان برسند عشقهايي كه سر پيچ خيابان برسند
بدترين نوع فراق زماني هست که کسي رو که دوست داري در کنار خودت داشته باشي ولي بدوني هيچ وقت نمي توني مالکش بشي. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 14:44 توسط مریم |
|
|
جون من میبینین چقدر هوای شهرمون ناز من عااااااااااااااشق پاییزم یه جورایی حس عاشقی بهم دست میده دیونه میشم وقتی این همه رنگای گرم رو میبینم
حتما دیروز همه نازگلایی که تو اصفهان بودن اون نم بارون قشنگ پاییزی رو دیدنوحس کردن کم مونده بود دیوونه وار داد بزنما مثل بچه ها لی لی تا خود خونه بدوم ولی ترجیح دادم مثل یک پرنسس مسیر ده دقیقه ای رو تو نیم ساعت طی کنم نمیدونین چه حس لطیف و قشنگیه وقتی برگا زیر پاتون خش خش صدا میده خلاصه وقتی به خونه رسیدم یه عروسک ناااااااااز نمی تونستم باور کنم بابا جای اون ماشین له شده حالا اینا برام خریده باشه برا همین اصلا به روی خودم نیاوردما یه سلام دادما پریدم تو اتاقم ولی خداییش داشتم دق میکردم که بابا اومد تو گفت دوسش نداشتی؟نمیخوای امتحانش کنی؟خوش دسه اا نمیدونستم چی بگم پریدم دو تا بوسش کردما یه تماس با زری و شیلاو مهتاب ومریم گرفتم وهمه هم که خدارو شکر پاین همیشه اول یه سرزدیم ناژوون واااااااااااای نمیدونین چه حالی میداد حساااااااااابی تلافیه آخر تابستون که کوفتمون شدو در آوردیم توضیح:بعدازتولد نازگلکم(مهتاب)قرار یه سفرکوچولو به کاشان و گذاشتیم تا بچه ها بیشتر با مهتاب آشنا بشن وقتی رسیدیم اونجا ازبس کمردرد داشتم شیلا قبول کرد بشینه پشت رُل ولی ازشانس بد ما چندتا ازاین بی جنبه های روزگار هی اذیت کردن خستمون کرده بودن تااینکه نمیدونم چی شد که اونا ترمز زدنا مازدیم بهشون واااااااااای خدای من باورم نمیشد گفتم شیلاچرا همه جا تاریک؟ یه نگاهی انداختاعینکام وبرداشتا گفتم حالا چکار کنیم؟زری گفت حالادرستشون میکنم بچه پرروهارو بغزم ترکیداکلی گریه کردم ولی الان خوش خوشم بعد صفه وخلاصه همه جارو زیرپاگذاشتیم دیروزقشنگ ترین روز زندگیم بود اِاِیادم رفت شعرم بگم آپ من بدون شعرکامل نیست که:
بس كه ديوار دلم كوتاه است هركه از كوچه ي تنهايي من ميگذرد هواي هوسي هم كه شده سركي ميكشدوميگذرد به
هرکجاهستم ,باشم آسمان مال من است. بنجره,فکر,هوا,عشق,زمین مال من است. چه اهمیت دارد گاه اگر میرویند قارچهای غربت.؟؟
هرگز برايت از دوست داشتنم حرفي نخواهم زد. هرگز و از آن دستي که..... از دلتنگ شدنم شايد روزي ميان تمام بي تفاوتي هايم
خب دیگه اینم یه آپ پاییزی فعلا تا بعد خوش باشین همتونو می بوسم ویه دنیادوستون دارم
وااااااااااااااای عشقا میبینی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 12:48 توسط مریم |
|
|
نمی خواهم به جز من دوستار دیگری باشی برای لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی نمی خواهم صفای خنده ات را دیگری ببیند نمی خواهم کسی نامش به لبهای تو بنشیند نمی خواهم که نقش چهره ای به یادت بماند نمی خواهم نگاهی به نگاه پاکت آویزد نمی خواهم بجز من بگیرد دست تو دستی نمی خواهم میان ما جدایی سایه اندازد
نمی خواهم به غیر من دوستدار دیگری باشی
گوش كن تا نام شش زوج از دلدادگان دور كهن را در ياد خويش بسپاري : نام زال و رودابه را كه با كشش عشق روي بهم آوردند . نام يوسف و زليخا را كه ناشناسانه از دو ديار دور دست بهم پيوستند . نام فرهاد و شيرين را كه يكي در آتش عشق ميسوخت نام مجنون و ليلي را كه جز بخاطر هم نزيستند و چيزي بجز يكديگر از جهان نديدند . نام جميل و بثينه را كه يكي پيرانه سر دل به مهر ديگري بست و ديوانه وار سر در پاي عشق جانان نهاد . نام سليمان و بلقيس را كه هر دو دلي اكنده از هوس داشتند و هر دم چشمان سياه ملكه سبا بر اين آتش هوس دامن ميزد .
نام اين دلدادگان را بخاطر بسپار تا در مكتب عشق درسي نكو آموخته باشي
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 9:1 توسط مریم |
|
|
نمیدونین چی شده که امروز تفلد عروسک قشنگمه
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 1:43 توسط مریم |
|
|
بد ترین درد این نیست که به عشقت نرسی.
بد ترین درد این نیست که عاشق یه نفر باشی و اون ندونه. بد ترین درد اینه که یه نفر بمیره بعد بفهمی عاشقت بوده.
هميشه يادت باشه چيزی که امروز داری
شايد آرزويه ديروزت بوده و بزرگترين آرزويه فردات بشه
پس هميشه سعی کن قدره چيزی که امروز داری خوب بدونی .......
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 1:28 توسط مریم |
|
|
سلام به هممممممممه ناناز خانومیا و گل پسرای خودم به همه اونایی که مثل خواهر و داداشی برام عزیزن دوستتون دارم دلم می خواد از عشق بنویسم دوست دارم با احساسی آشنات کنم ولی باور اینکه تو این دنیای غریب یکی باشه که فقط عشقش رو به پای تو بزاره یه کم سخته کاش منم تو قصه ها بودم ولی بازشاید تنها میشدم ولی باز تنهاییم بد نیستا یه بار امتحان کنین یه وقتایی حال میده ای من تنهای سرگردان شده درمیان ابرها پنهان شده ای ترامن دیده درمهتاب ها غرق در رویای گرم خواب ها ای نشسته در نهاد نورها در میان روشنی ها شورها ای نهفته زندگی در رنگها در میان لحظه ها آهنگها لحظه ها آبستن اندیشه ها باز تاب رنگها از شیشه ها ماهیان سرخ رنگ و آب شور آسمانها برکه ها نزدیک و دور آه جنگلها افق ها شهرها آسمان ها کوره ره ها شهرها من فراویز سحر ها آمدم از میان رهگذرها آمدم
راههای سخت و تار و تنگ و دور از میان ابرها ژرفای نور دیده ام من آسمانرا دیده ام تیرگی ها کهکشان را دیده ام
روستا ها شهرها زنجیر ها مرد ها زن ها جوان ها پیرها پاسبانها غرق در رویای شب کوچه ها افتاده در دریای شب
دیده ام هر شب جدال سنگها با زمین با سایه ها با رنگ ها آه من توفان و صحرا دیده ام من جدال رود و دریا دیده ام
در میان برکه ها مهتاب را رقص شورانگیز برگ وآب را در میان شهر شب گردیده ام غرق در گرمای تب گردیده ام
قصه مردان غمگین خوانده ام داستان عهد دیرین خوانده ام آه دست بسته ام را باز کن ای من تنها ز شب پرواز کن
شهر شب اندوهگین و در هم است غوطه ور در تیرگیها در غمست این نسیم سرد گندم زارهاست این هوای دلکش کهسارهاست
ای شما ای دره هاای رودها آه آتشهای گرم ای دودها آه ای انبوه جنگلهای دور سر نهاده پیش هم گرم سرور
آه ای زرتشت نیک آیین من ای تو ای رویای بس شیرین من صبح را دیدم ولی در خواب ها روشنی ها را میان آب ها
ای من تنهای سرگردان شده در میان ابرها پنهان شده |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 18:36 توسط مریم |
|
|
برای خواب معصومانه عشق کمک کن بستری از گل بسازیم برای کوچ شب هنگام وحشت کمک کن با تن هم پل بسازیم کمک کن سایه بونی از ترانه برای خواب ابریشم بسازیم کمک کن با کلام عاشقونه برای زخم شب مرحم بسازیم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:15 توسط مریم |
|
|
تو هستی و تورا خواهم دید تو را در میان فرشته ها در میان نور و رقص پروانه ها میان موج دریا نسیم صبا میان ستارگان آسمان وتو چه زیبا می درخشی ای نگار من روشنای چشمهای خسته ام تورا میبینم و بالمس دستان توست که زنده ام مرا ببین:که چه ناتوان دست سوی توآوردم به چشمهای خسته ام بنگر که تورا میخواند که تو را می خواهد قسم به شب عاشقان که رویای هرشبم شده ای قسم به شعله های عشق که وجودش از وجود توست بدان که یار منی بدان که بیقرار توام بدان:که خواهم مرداگر:نباشی روزی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:11 توسط مریم |
|
|
بي تو ديگر لحظه هايم خالي است تا قيامت اشك هايم جاري است بي حضورت بال پروازم شكست هر شبي يك قاصدك پيشم نشست رفتي و ديگر نديدم روي تو تا ببوسم شانه هايت موي رفتيو با رفتند قلبم شكست اسمان هم چشم هايش را ببست رفتي و تنهاترين در خلوتم باز هم با عكس تو در حيرتم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 22:49 توسط مریم |
|
|
امشب می خوام یه جور دیگه آپ کنم همه آماده ......1.......2..........3..... سسسسسسسسسسسسلللللللللللللللللللللاااااااااااااااااااااااااامممممممممممممممممم
امشب یه فال حافظ زدم که مرحمی شد برا همه خستگی ها و نامردیهاو بی معرفتی های خیلی ها مرحمی شد که بدونم اون بالا بالاها هنوز یکی هست که وقتی دلم می گیره یا قطره های اشک گونهام رو نوازش می کنه با تمام وجود در آغوشم می کشه و میگه... زیبای من .من هنوز هستم همه چیزرو بسپار به دست من ومن آرام و سبک با خیال خود به اوج میرسم بی خیال فال و داشته باش.........
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 2:46 توسط مریم |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مرداد 1386ساعت 11:10 توسط مریم |
|
|
باز هم امشب خواب به چشمان خيسم نمي ايد باز هم خسته ام
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مرداد 1386ساعت 11:8 توسط مریم |
|
|
همه چيز از من شروع مي شود
از حسي بيهوده از لبخندي وسوسه انگيز و از اميدي پوچ ... هميشه از من شروع مي شود از غبار روبي صندوقي کهنه از روشن کردن شمعي نيمه سوخته و از حبابي بر آب نشسته ...
همه چيز با تو تمام مي شود با خيالي پيش تو مانده با غروري در هم شکسته و با دربي هميشه بسته ... هميشه با تو تمام مي شود با زورقي بر گل نشسته با دلي از غم شکسته و با کلامي در سينه دفن شده ... همه چيز با تو تمام مي شود هميشه بي تو تمام مي شود |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مرداد 1386ساعت 11:4 توسط مریم |
|
|
سلام این مطلب پایین رو از یه وبلاگ گرفتم خودم خیلی دوستش دارم
خداییش من که کلی حال کردم باز باران ,با تمام بی کسی های شبانه
می خورد بر مرد تنها ,می چکد بر فرش خانه
باز می اید صدای چک چک غم...باز ماتم
من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده
نمی دانم...نمی فهمم
کجای قطره های بی کسی زیباست؟؟؟؟
نمی فهمم, چرا مردم نمی فهمند
که ان کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزد
کجای ذلتش زیباست؟؟؟
نمی فهمم..کجای اشک یک بابا
که سقفی از گل و اهن به زور چکمه های باران
به روی همسر و پروانه های مرده اش ارام باریده
کجایش بوی عشق وعاشقی دارد؟؟؟
نمی دانم..نمی دانم چرا مردم نمی دانند
که باران, عشق تنها نیست
صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست
کجای مرگ ما زیباست...نمی فهمم!!!!؟
یاد ارم, روز باران را
یاد ارم مادرم در کنج باران مرد
کودکی ده ساله بودم
می دویدم زیر باران..از برای نان
مادرم افتاد
مادرم در کوچه های پست شهر ارام جان می داد
فقط من بودم و باران و گل های خیابان بود
نمی دانم
کجای این لجن زیباست؟؟؟؟
بشنو از من, کودک من
پیش چشمم, مرد فردا
که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالادست
و ان باران که عشق دارد ...فقط جاریست برای عاشقان مست
و باران من و تو درد و غم دارد
با تشکر از آقا حسام |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 16:12 توسط مریم |
|
|
ولی خفن حالم گرفتس رفتن سفرالبت خودم نرفتما طفلیا خیلی اسرار کردن ولی من ناز کردم حالا شدم تنها بی خیال تنهایی رو عشششششششششششششششقه بله دیگه رفتیم آبشاروای جای همتون خالی از من به شما نصیحت حتما یه سری برین خوش میگذره اااااااااااااا چه کوههای قشنگی داشت هر کدوم برا خودش یه کتیبه بود خلاصه یه جا پارکیدیم وبه همراه خانواده آقای....... خداجووووووووووووونم چه حالی میده کلی برا خودمون حالیدیم هر جا رو که نگاه میکردی چشمه بود زیباترین لحظه ای که دوست دارم هزاربارتکرار بشه موقعی بود که نسیم به صورتت میوزید و تو باور میکردی که تو رو غرق بوسه کرده وقتی به خودم اومدم دیدم خیییییییییییییییییییییس آب شدم ولی ارزش بوسه آب و رقص نسیم رو داشت
بعداز دو روز بابای مریم تماس گرفت که یکی از دوستاش تو خوانسار یه جایی داره و ما باید کلید رو از سوپری سر کوچشون می گرفتیم باز با یه آدرس و یه شماره به راه افتادیم از اینجا به بعد بود که عشق و حال واقعی شروع شد قربونش برم هر جا می خواستی بری باید ورودی میدادی اما ما برا چشمه خوانسار ورودی ندادیم کلی هم حال کردیم البته به لطف دوستامون بودا دانشجوی خوانسارن خیلی هم با حااااااااااااااااااااااااااال کلی سر گرممون کردن کلیم از جاهای خفن که جرات نداشتیم پا بزاریم بردنمون خلاصش این چند روز آخرو ترکوندیم |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 11:35 توسط مریم |
|
|
بله دیگه رسیدیم به امامزاده و بعداز کمی راز ونیاز باز راهی شدیم تقریبا حدودای ساعت 8 بود که به سمیرم رسیدیم چه هوای ملسی بود چه بوی عطری میومد بیچاره مثل جن زده ها پرید بالا با مممممممممممممممن؟ آخه کیه منم گفتم جونم عزیزم بله وای حا لا چه کار کنم؟خدا لعنتت کنه زری حالا اسمش و نمیدونستم که به اسم صداش کنم آخی عزیزم شرمنده فدای اون چشمات من بعدا باهات تماس می گیرم باشه گلم؟ بالاخره با هزارتا دروغ گوشی رو قطع کردم که شیلا زیر چشمی یه نگاهی انداخت و گفت:مبارک خانومی ایشون کی بودن؟ منم با بی حالی گفتم چشم داری که گوشی زری بعد آدرس رو دادم دستش گفتم دنبال آدرس باش خلاصه بعداز یه کم جستجو منزل مورد نظر رو کشف کردیم اول زری و مریم رو بیدار کردیما یه کم به خودمون رسیدیما بعد زنگ زدیم یه خانم در رو باز کرد و اول سلام شروع کرد بوس کردن و احوالپرسی صمیمانه نازی چه مهربون بود از کفشای دم در میشد فهمید طفلک دختر نداره بعداز کمی که نشستیم شیلا گفت زیبا این ماهارو از کجا میشناسه؟ا وا راست میگه ها ما که معرفی نشدیم که خانمه از تو آشپزخونه اومد بیرون و گفت خیلی خوش آمدین ماهم با هزارتا عشوه گفتیم ممنون بعد دیدم فرصت خوبیه گفتم که من زیبا هستم اینا هم دوستام زری و مریم و شیلا با خنده جواب داد بله شما رو که میشناسم دوستاتونم خوش آمدن شما بچه بودین که ما با خانوادتون رفت و آمد داشتیم. بعد بی مقدمه گفت شما هنوزم شیطون هستین؟ گفتم من ؟بچه هام از فرصت استفاده کردن که براشون تعریف کنه باز خدارا شکر گفت باشه برا بعداز شام من برم غذا رو آماده کنم بعد پسر کوچیکش رو صدا زد تا از ما پذیرایی کنه بعداز یه کم یه پسر10 یا12 ساله ناااااااز مامانی با سینی شربت اومد و سلام داد زری آروم گفت این بزرگ بشه چی میشه من الان قصد ازدواج ندارم که شربتهارو که برداشتیم شیلا مخش رو زد اونم شد رفیق جون جونی شیلا هر چی می خواستیم از این خانواده بدونیم شیلا از زیر زبون طفلک کشید فقط دو تا پسر بودن و بنا به دلایلی چندین سال قبل اومدن اینجا زندگی کنن بعداز کمی پدرشون با یه جعبه شیرینی اومد احوال بابا رو پرسیدا بعد گفت هنوزم شیطونی زیبا؟سرم رو انداختم پایینا از خجالت لبو شدم مگه من بچه بودم چه کار میکردم؟خب بچه شیطونه خب بعداز شام و شستن ظرفها یه اتاق نشونمون دادن برای استراحت خانومه هم با یه آلبوم اومد و گفت زیبا خانم این چندتا عکس از شماست همه مثل دیوونه ها حمله کردن وای خدای من این منم؟از حق نگزریم چه مااااااااااااااااااااااااااه بودما و چون خسته بودم زود خوابیدم حدودای ساعت 5 بودکه با صدای در از خواب بیدار شدم گفتم واااااااااااااااااااای نکنه ماشین رو بردن پریدم لبه پنجره که چشمام نزدیک بود در بیاد وای خدای من یه موتووووووووووووووووووور گفتم پاشو ببین چی رو حیاط وقتی اومد گفت پس آقا پسرشون تشریف آوردن با عصبانیت گفتم خله موتورو با بی اعتنایی گفت تو که حق نداری سوار بشی لباسم رو تنم کردما رفتم بیرون باز مادر بیدار بودگفت ببخشید پسرم بیدارتون کرد گفتم نه نه اصلا سرم رو انداختم زیر گفتم این موتور رو حیاط رو میشه سوار شد؟یه نگاهی کردا گفت پس هنوز شیطونی؟ بعد گفت من از طرف پسرم اجازه میدم ولی تنها نرو با خوشحالی گفتم نه پایش هست آخ امان از این شیلا زودتر آماده شده بود رفته بود کنار موتوریواش در رو باز کردیم و رفتیم بیرون وای وای جای لاله خالی چه حالی کردم چه خوش دست چه روووووووووووووووو مثل باد میرفت یه جای باحال واسادیم رفتیم پایین چه دشت قشنگی ولی باورتون نمیشه چقدر سرد بود یخ زدیم خیلی قشنگ بود دلم می خواست داد بزنم بگم خدا تو چقدر قشنگی چه احساس سبکی می کردم من روی بام ایران قدم گذاشتم با تمام وجود احساس رضایت می کردم شیلا هم دائم می گفت بریم من یخ زدم من هم دیدم تا همین جا هم حال داده اومده خلاصه برگشتیم وقتی در رو باز کردیم واااااااااااااااااااااااااای پسر رو ماشین منتظرمون بود منم با پررویی گفتم:ااااااااااااااماشین خراب شد بیا پایین پرید پایین گفتش خوش گذشت که؟مامان گفتن آماده بشین بریم برا آبشار
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 12:19 توسط مریم |
|
|
من زیبا هستم از زیباترین نقطه ایران از نصف جهان ازیه هفته قبل با دوستام یه قراری گذاشتیم که اطراف شهرمون رو بهتر بشناسیم به مناطق دیدنی و طبیعی سری بزنیم و خلاصه تابستون امسال رو با خوبی شروع کنیم اولش راضی کردن خانواده ها مشکل بود جزعزیییییییییییییییییییییییییییییز دلم لاله آخی طفلییییییییییییییییییی گریه نکن عزیزم بالاخره با تدارک والدین محترم برای اسکان دادن ومشخص شدن مناطق مورد بازدید راهی شدیم وای خدای من مگه میتونستم باور کنم من با سه تا آدم اولیه مسافرت برم بهتره تا با این قوم اول از راه نزدیک شروع کردیم:چشمه لاوان ولی اطراف خمینی شهر هستش .زری می گفت غروب روزهای یکشنبه اینجاپاتق عاشقای ساز و آوازه خداییش عجب حالی میداد کاش گیتارمو آورده بودم فکر کن یه آبشار بزرگ تو دل کوه با یه عالم سکو برای نشستن ونهال های بید مجنون وایییییییییییییییی چه آدم عاشق میشه اینجا اما بدلایل امنیتی و خفن بودن مکان بیشتر از دو ساعت نموندیم و فرار کردیم و زدیم تو جاده کمربندی که بریم برا خوانسارکه بابا تماس گرفت همین الان برین برا سمیرم اااااااااااااااااا آخه پدر من ما این همه راه اومدیم اما بابا گفت خوانسار برای استراحت ماها آشنا نداره و باید با خانواده های مریم و زری و شیلا صحبت کنه خلاصه با یه آدرس به دست راهی سمیرم شدیم که ناگهان با صدای جییییییییییییییییییییییییغ مریم زدیم رو ترمز چی شده مریم؟ چی شده؟ با خنده میگه خوراکیهارو یادم رفت(وای؛ خدای من چرا؟ آخه چرااااااااااااااااااا؟ اینا اینقدر مخن؟) به اجبار یه جا پارک کردیم تاخانم برن خوراکی بخرن یه ربع از رفتنش گذشته بود که رفتم ببینم چرا نمیاد که دیدم به به با این مغازه داره دخترخاله شده شیش دونگ خلاصه به زووووووووووووووووور از مغازه زدیم بیرون و راهی شدیم دو ساعت نشده بود که همه خوراکیها تموم شدن آخ آخ چه دلدردی کشیدیم اما لطفی که داشت این بود که اینا از فک زدن افتادن ومثل یه بچه خوابیدن هاااااااااااااااااااااااااااااای حالا می شد یه نفس راحت کشید کم کم ماه داشت زلفای خورشید خانم رو ناز می کرد که به یک امامزاده رسیدیم هر کاری کردم این خوابالوها بیدار نشدن که نشدن منم از فرصت استفاده کردمادل به طنازی خورشید خانم سپردم چه نازی می کرد بلا آخرشم چادرشا کشید رو سرشا رفت طفلی آقا ماه تو کف شمسی خانوم لباس سیاه تنش کردو نشست تو بوم آسمون (((((((بقیش باشه برا بعد که از بی خوابی الان می میرم))))) |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم تیر 1386ساعت 1:14 توسط مریم |
|
|
چقدر سخته گل آرزوهات رو تو باغ دیگری ببینی وهزار بار توخودت بشکنیو اونوقت زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک.......... پشتت رو بهش کنی و... دونه های اشک گونه هات رو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری............. و چقدر سخته تو چشای کسی زل بزنی که عشقت رو ازت دزدیده وبالبخند بگی همیشه سبز بمونی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 19:34 توسط مریم |
|
|
: اگر درياي دل آبیست...تويي فانوس زيبايش... اگر آينه يك دنياست...تويي معناي دنيايش... تو يعني دستهاي گل را....ز آن سوي افق چيدن.. تو يعني پاكي باران.... تو يعني لذت ديدن... تو يعني يك شقايق ...به يك پروانه بخشيدن... تو يعني از سحر تا شب به زيبايي درخشيدن... تو يعني يك كبوتر را ز تنهايي رها كردن... خداي آسمانها را... به آرامي صدا کردن
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم تیر 1386ساعت 12:42 توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
یه عده بچه منفی اند خفن خرابی
دنبال قیل و قالن بخوای نخوای تو حالن یه عده داف رنگی ........................................ اِاِاِاِ تو خجالت نمیکشی ؟آخه تو به بقیش چیکار داری؟هااااا خجالت بکش نیشتا ببند. ها حالا بهتر شد خودمان را معرفی میکنیییییییم:اینجانب مریم هستم به همراه دو تا از بچه ها این سایتا به خاطر رفاقت ادامه میدیم هرچندزیبااز پیش ما رفته ولی یادش در قلبها خواهد ماند روحش شاد(شعور داشته باش آخه مگه کجارفته؟ هاااا؟ یه جور میحرفی که انگار زبونت لال....اصلا بیخیال) اگه نظری هم داشتین به نوکرمان حیف نون بگین ما از رعیت جماعت نظر نیمیگیریماااااا |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
|
RSS
|